شيخ ذبيح الله محلاتى

285

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

خود گفت كه زنان بعد از شوي شوهر كنند و مردان نيز بعد از مرك براى خود جفتى اختيار بنمايند بيا تا من و تو عهد كنيم كه هركدام زودتر بمرديم آن ديگرى جفتى نگيرد ابو سلمه گفت زنهار كه چنين كنى اگر من بمردم خود را به زحمت ميفكن و بمرد ديگر شوهر كن آنگاه دست بدعا برداشت و عرض كرد الها ام سلمه را بعد از من مردي بهتر از من روزى بفرماى و بروايتى ام سلمه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده بود كه بر سر مرده سخن بخير كنيد كه در آن‌وقت ملائكه حاضرند و آمين گويند بعد از وفات ابو سلمه ام سلمه عرض كرد يا رسول اللّه در وفات شوهر چه بگويم حضرت فرمودند بگو اللهم اغفر لي و له و اعقبنى منه عقبا حسنا . روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخانهء ام سلمه درآمد تا او را بوفات شوهر تعزيت گويد پس فرمود خدايا اندوه او را تسكين ده و جبر مصيبت او كن و عوضى بهتر او را ده بالجمله چون عدهء ام سلمه سرآمد ابو بكر و عمر خواستار او شدند اجابت نكرد بعد از آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را بخواست ام سلمه عرض كرد مرحبا برسول اللّه لكن من عورتى سالخورده باشم و فرزندان يتيم دارم و غيرت فراوان با من است و شما زنان بسيار دارى و ديگر آنكه اولياء من حاضر نباشند پيغمبر فرمودند آنچه گفتى من عورتى سالخورده باشم من افزون از تو سال دارم و زن را عيب نيست كه با بزرگتر خود شوى كند و اينكه گفتى يتيم دارم كفالت يتيمان تو بر خدا و رسول است و آنچه گفتى غيرت مىورزم دعا كن تا خداوند متعال اين حالت ترا تغيير بدهد و آنچه گفتى اولياء من حاضر نيستند اولياء تو آنكه حاضر است و آنكه حاضر نيست مرا مكروه ندارد . پس ام سلمه فرزند خود عمر را فرمان داد و او به حد بلوغ نرسيده بود كه برخيزد و او را با رسول خدا تزويج نمايد پس عمر مادر را به رسول خدا تزويج نمود پس آن حضرت خانهء زينب بنت خزيمه را كه در آن نزديكى وداع جهان گفته بود از بهر ام سلمه تقرير داد آنگاه ام سلمه به خانه درآمد خنچه‌اى يافت كه اندك جو در او بود